سرویس بین الملل

اینجا یک کارگاه ساختمانی بزرگ است

(یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۱) ۱۲:۴۲

میدان کهنه، سبزه میدان، میدان عتیق، میدان مسجد جمعه، میدان دستفروش ها، میدان کهنه فروش ها، هزار اسم داشته این میدان، ولی حالاکه بولدوزرها، همه جایش را صاف کرده اند و شهرداری اصفهان کارگاه بزرگ ساختمانی اش را اینجا علم کرده، اسمش دیگر هر چه باشد، چه فرقی می کند.

اینجا قلب اصفهان قدیم است، میدانی که یک سویش به بازار قدیم اصفهان می رسد، طرف دیگرش را منار هارونیه گرفته و در چند متری اش، تازه ترین بنای ثبت شده جهانی ایران قرار دارد، مسجدی با دیوارها و گنبد خشتی: مسجد جامع عتیق اصفهان. اگر اصفهان را بلد نباشید، از گذرگاه زیرزمینی این میدان که بیرون می آیید، دیگر نمی توانید به خودروی خود نزدیک مسجد جامع برگردید، چون تمام گذرگاه ها مسدود است.

تنها گذرگاهی که از خیابان عبدالرزاق باز شده، به وسط میدان عتیق می رسد که حالاکارگاه ساختمانی عظیمی شده تا عظمت پروژه های تجاری شهرداری را به رخ بینندگان بکشد. در میان تل عظیمی از آهن و میلگرد، دستگاه های حفار، آجر و سیمان و گچ، لهجه های غیرایرانی، فراوان به گوش می رسد.

لهجه هایی از آن سوی مرزها، ولایات بدخشان، قندهار، کابل و بلخ، زیرا این محله، به عنوان یکی از مناطق ارزان قیمت اصفهان اسم درکرده و به نظر می رسد تعداد مهاجران غیرایرانی در کوچه و پس کوچه های تنگ و تاریک میدان عتیق، از ایرانی ها بیشتر باشد. هر چه که هست، در میان همین سمفونی در هم جوش آهن و آجر و خشت، هنوز رسم قدیم «میدان کهنه» جاری است.

فروش اسباب و وسایلی که سال ها از نخستین استفاده اش می گذرد و حالاتبدیل شده به بساط فقیرانه یی در میان خاک به جا مانده از میدان عتیق. در شلوغی اطراف بساط دستفروشان کهنه فروش، مردمی گردش می کنند که هنوز نمی دانند بنای آجری آن سوی میدان، مسجد عتیق اصفهان، به تازگی به ثبت جهانی یونسکو رسیده و قرار است آبروی تاریخی و ملی ایران قلمداد شود.

به همین دلیل است وقتی سراغ حمام تازه خراب شده را از آنها می گیریم، می پرسند کدام حمام؟ همان حمام قدیمی، همان که در حریم مسجد جامع بود و حالابولدوزرها، فقط یک دیوار نصفه و نیمه از آن به جا گذاشته اند. پیرمردی که مخاطب من است، لهجه یی غریب دارد، اصفهانی نیست.

آنقدر هم واضح نیست که بتوان گفت افغان است. مخلوطی از لهجه فارسی پشتو و گویش بختیاری ها را دارد. می گوید: «حمام قدیمی آن طرف بازار است، نزدیک مسجد.»می گویم: «حمام شیخ بهایی را نمی گویم.

آنکه سال هاست درش را بسته اند و نوشته اند کارگاه مرمت میراث فرهنگی شده، ولی کسی چه خبر دارد از پشت این دیوارها؟ حمام قاجاری را می گویم.»سری تکان می دهد و به ریش سفیدش دست می کشد، لابد یعنی نمی دانم. کاسب دیگری که در میان خاک ها و تیرآهن های کج و کوله، بساط بادمجان و گوجه علم کرده، درجوابم می گوید: «همین پشت یه حموم بود که اون هفته خرابش کردن.»با دستمالی که روی شانه انداخته، گرد و خاک را از روی بادمجان ها می زند: «حالاچرا می خواین از خرابه ها عکس بگیرین؟»نمی دانم. جوابی ندارم.

قرار است از دیدنی های مسجد جامع عکس بگیریم. از تاریخ مجسم معماری در این سرزمین، از کاشی های لاجورد و مقرنس و طاق چشمه های این بنای عظیم، ولی وقتی در مقابل ویرانه های حمام قدیمی قاجاری می ایستم، از یادم می رود انگار اینجا، حریم همان مسجد جامع است که به گفته کارشناسان یونسکو «با عظمت خاموش و جدی و اسرارآمیزش یکی از زیباترین آثار معماری جهان» شمرده می شود.

حریم، محدوده یی است از هر بنا و اگر قرار است این بنا، بشود تابلوی آبروی فرهنگی و تاریخی یک ملت، پس چگونه می توان پذیرفت این طور راحت، اسیر تیغه های بولدوزر شود. بولدوزرها، هنوز هم در سمت غربی و جنوبی میدان، می غرند. هنوز هم می توان ماشین آلات عظیم ساختمانی را در آن قسمت دید که انگار قصد کرده اند منار بلند هارونیه و مقبره امامزاده یی که در جوار آن خفته را یکجا ببلعند.

می گویند مقبره هارون ولایت یکی از قدیمی ترین بناهای مذهبی دوره صفوی است که کتیبه سر در آن، سال ساخت بنا را ۹۱۸ هجری قمری در زمان شاه اسماعیل اول صفوی ثبت کرده. این مقبره متعلق به هارون بن علی یکی از اولاد حضرت امام حسن(ع) است. ساختمانی که در نوع خود، یک بنای کامل میراثی است که حریم خود را دارد. ولی حریم مسجد جامع عتیق، در آن سوی میدان، بدرقمی از چنگال بولدوزرها، زخم خورده.

از حریم این مسجد در میانه های میدان عتیق، اکنون تنها کپه های خاکروبه و نخاله های ساختمانی به جا مانده. بازار قدیم میوه فروش ها، بازار قدیمی پرنده فروش ها، یکی، دو کارگاه رنگرزی سنتی که سال ها پیش به آن سرزده بودم. در یکی از این کارگاه های قدیمی، حاج رضا پهلوان نژاد کار می کرد.

چهار سال پیش می گفت ۶۴ سال دارد و ۵۵ سال در کار رنگرزی بود. یادم هست کارگاه او پشت میدان عتیق اصفهان (سبزه میدان) بود. حالابا ویرانی و نوسازی این میدان، کارگاه حاج رضا هم تبدیل به خاطره شده و قرار است پاساژ شهرداری شود.

حالافقط خاطره مانده، مانند حمام ویرانه و خانه قاجاری که آجرها و نظامی هایش، این طرف و آن طرف ریخته و قرار است بار کامیون ها شود و برود از این محدوده بیرون، چون جای پاساژهای شهرداری را تنگ می کند. عکسی می گیرم.

باز هم خود را در میان سیل جمعیتی که بالای بساط کهنه فروش ها ایستاده اند و چانه می زنند، می بینم تا می رسم به ورودی بازار سرپوشیده یی که به مسجد جامع می رسد.

بازار پر شده از اجناس ارزان قیمت و بی کیفیت چینی، ولی به گفته محلی ها، ارزان ترین بازار اصفهان است که در آن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می توان خرید و فروخت. دستفروش های افغان، جابه جا، بازار را پر کرده اند و متاع خود را فریاد می کنند.

از اینجا تا ورودی اصلی مسجد جامع، یکی، دو مجموعه تاریخی دیگر نیز وجود دارد، مدرسه یی برای بانوان جویای علوم دینی، مسجدی تاریخی را ورودی بی نظیری از یادگارهای ادوار مختلف، از صفویه گرفته تا پهلوی، دکان «بریانی» وسط بازار با قدمتی بیش از صد سال و هزار بنای دیده و نادیده دیگر، گردشگران را به خود می خواند. در این بین، بخشی از بازار را حصار کشیده اند و مرمت می کنند.

بخشی از سقف گنبددار بازار را هم داربست زده اند و تابلوی «کارگران مشغول کارند» را می توان دید. کارگران، همه جای این میدان مشغول کارند، گاهی می سازند، گاهی خراب می کنند تا دوباره بسازند.

کدام این کارگران می دانند این خشت ها، چند قرن پیش، با سرانگشت کدام معمار هنرمندی، روی یکدیگر تراز شده تا امروز بشود تابلویی از ماندگاری معماری و هنر ایرانی در این گوشه از فلات سربلند؟

نمی دانم، شاید آن راننده بولدوزری که پدال گاز را فشار می داده تا دیوارهای بناهای تاریخی حریم میدان را در هم بریزد، یا مدیری که کاغذ دستور این ویرانی را امضا می کرده نیز نمی دانسته.

حالادیگر هیچ کس نمی داند. به سال های آینده فکر می کنم که در پاساژهای میدان عتیق، باز هم متاع فروشندگان به خانه خریداران می رود و از خاطرات قرن های گذشته، فراموشی بر جا می ماند: فراموشی ای که در انتظار همه ما است.

تازه ترین

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

پربازدیدترین